را يك مسلمان به نام ابوالقاسم زهراوي (دهم ـ 2) نوشت، ولي مسلمانان از اين فراتر نرفتند و حتي آن هم بهندرت تجديد شد. چشمگيرترين رسالهٴ كالبدشناسي اسلامي اين عصر را در سال1396 منصوربن محمد براي نوهٴ تيمورلنگ به زبان فارسي نوشت.
يادداشتي در باب كوتولهها و غولپيكرها. با توجه به اهميت زيادي كه در آثار ادبي و فرهنگ عاميانهٴ ملل مختلف به كوتولهها و غولپيكرها داده شده و رشد غيرطبيعي هميشه نظرها را جلب كرده، عجيب است كه نخستين كالبدشناسان در اينباره سخني نگفتهاند. بنابه روايات كافي است اشارهاي بكنيم به حضرت آدم، يأجوج و مأجوج، جالوت، سيكلوپها1، قوم عاد، غولهاي حامي بسياري از شهرهاي اروپا، و غيره.2 افراد بسياري از ملل اجداد خود را از نژاد ديوان ميدانند (قياس كنيد با نمونههاي موجود در
عهد عتيق و آثار كلاسيك). در مقدمهٴ ابنخلدون اشاره شده كه اين تصور باطلي است و تا حدي از حجم عظيم آثار باستاني ناشي شده است.
از كوتولهها در دربارهاي سدههاي ميانه اغلب بهعنوان غلامبچه استفاده ميكردند. ژيل ايسلن دو مونتني كاردينال تروان كه در سال 1378 در آوينيون درگذشت، كوتولهاي در خدمت داشت و همينطور بود كلمنس هفتم (ناپاپ 1378 ـ 1394)، و ايزابوي باواريايي (كه در سال1389، همسر شارل ششم و ملكهٴ فرانسه شد). كوتولهٴ ايزابو زن بود و آيليپس نام داشت.
درعوض دوك بورگوندي يك غول در خدمت داشت.
باوجود اين آشنايي با كوتولهها و غولپيكرهاي واقعي، اينها تقريباً تا روزگار خود ما موجب جلب كنجكاوي علمي نشدند. بخشي از اين شايد ناشي از اهميت افسانهاي فراواني باشد كه آنها داشتند.
5. فيزيولوژي. با اينكه فيزيولوژي با كالبدشناسي تركيب شده بود، بدان توجه ناچيزي ميشد و اين عجيب نيست. فيزيولوژي مطالعهٴ كاركرد بدن است. در آن زمان، كارخانهٴ بدن بسيار كم شناخته شده بود؛ اساسيترين بخشهاي آن (از قبيل رگها، اعصاب، غدد) يا ناشناس مانده بود يا آنها را بد ميشناختند. بهعلاوه، توضيح كاركردها مستلزم معلومات فيزيكي و شيميايي بود كه بهندرت وجود داشت. مسائل بنيادي نميتوانست مطرح شود، چه رسد به حل آنها.
طب تجربي بر شالودههاي فيزيولوژي بنا شده است. در سدههاي ميانه هم اينطور بود، جز اينكه اصول به كار رفته و ضرورت آنها حتي درك هم نشده بود. ولي مورخ بايد بكوشد انديشههاي فيزيولوژيكي را از كاربردهاي ناآگاهانهٴ آنها در معالجات دريابد. عمل خون گرفتن، تنقيه و استفاده از نبضشناسي و قارورهبيني براي تشخيص (مقدمه 2، 871 ـ 875) به شناختي